غزل شمارهٔ ۴۲۷ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
تشریح زلف خم بخمش موبمو کنم
دهقان بهر زمین که نشاند نهال تاک
منهم بخاک، تخم کدوئی فرو کنم
از تیغ ابروی تو زبس زخم خورده ام
جرأت نمی کنم که بمحراب رو کنم
هرگز مراد من بحصول آشنا نبود
در زیر تیغ عمر ابد آرزو کنم
از عقل های کهنه و نو خرمنی شود
گر آستان میکده را رفت و رو کنم
گردد بزیر خاک سکندر زشرم آب
دل را اگر بآینه اش روبرو کنم
دشنام و بوسه هر چه عوض می دهی بده
حاشا که با تو بر سر دل گفتگو کنم
بر صید دیگری نظری کی فتد، که من
در سر نگنجدم که گل چیده بو کنم
خواهی نشان تیر شوم یا غلاف تیغ
با هر ستم که مصلحت تست خو کنم
با تیغ جور ناوک لطفی کلیم هست
تا چاکهای سینه به پیکان رفو کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عاشقانههای دردناک و تجربههای سخت خود میگوید. او به فکر معشوق خود فرو رفته و با بیان تصاویری زیبا به احساست عمیق و زخمهای روحیاش اشاره میکند. شاعر خود را در موقعیتی میبیند که به خاطر تیغ ابروهای معشوق، جرأت نزدیک شدن به او را ندارد و از عمرش به تنگ آمده است. او همچنین به بیفایده بودن تلاش برای به دست آوردن عشق و دوستی اشاره میکند و بیان میکند که دیگر هر چه به او داده شود، به خاطر عشقش، اهمیتی ندارد. در نهایت، او از درد و رنجی که عشق به او داده، میگوید و در عین حال آماده است که با سختیها کنار بیاید.