نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم

آب لب تشنگی از آهن پیکان گیرم

خوابم اینست که در دیدنت از هوش روم

خوردنم اینکه سرانگشت بدندان گیرم

عرق خجلت من سیل وجودم گردد

فقر را گر دهم و ملک سلیمان گیرم

وجه می گر نبود منکه ببوئی مستم

جا بهمسایگی باده فروشان گیرم

روش سوختن داغ ز دام آموزم

وز قفس قاعده چاک گریبان گیرم

از تف آتش آن تب که تنم را بگداخت

از گل داغ گلاب از پی درمان گیرم

داده خویشتن ایام چو می گیرد باز

حیف باشد که بجز پند زدوران گیرم

دارم آن حوصله و صبر که غم هم نخورم

از تهیدستی اگر روزه حرمان گیرم

نتوان بود کلیم اینهمه در بند لباس

بهر اطفال سرشکی که بدامان گیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و پریشانی‌های روحی است. شاعر از آتش اشتیاق و درد درونی خود سخن می‌گوید و به جستجوی آرامش در روابط انسان‌ها و مواد مختلف مثل شراب و گل اشاره می‌کند. او از فقر و خجلت خود رنج می‌برد و آرزو دارد که در دنیای عاشقانه زندگی کند. خواب‌هایش نشان‌دهنده نیاز به عشق و نزدیک شدن به معشوق است و در عین حال، سعی می‌کند با صبر و حوصله به مشکلات زندگی‌اش کنار بیاید. او همچنین از محدودیت‌ها و ناراحتی‌های ناشی از فقر و سختی‌ها صحبت می‌کند و در نهایت به دنبال راهی برای رهایی از این بندهاست.