نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده‌ام

دایم از جوش تری از قطره طغیان دیده‌ام

صد خلل در راحت تنهاییم افتاد اگر

زآشنایان گردبادی در بیابان دیده‌ام

از غم بی‌خانمانی گریه‌ام رو داده است

آشیان بلبلی گر در گلستان دیده‌ام

شانه تاری چند از زلفت به چنگ آورد و من

حاصلی گردیده‌ام، خواب پریشان دیده‌ام

شکوه بخت از زبانم سر نزد، گویی که من

در سواد تیره‌بختی آب حیوان دیده‌ام

از هدف صابرترم هرجا بلایی رو دهد

شکرباران کرده‌ام گر تیرباران دیده‌ام

اشک ما از گرمی شوق دگر آید به وجد

رقص آزادی طفلان از دبستان دیده‌ام

استخوان من قناعت بر هما شیرین کند

زین شکرریزی کزان لب‌های خندان دیده‌ام

می‌توان دریافت فیض سینه‌چاکی را کلیم

زین گشایش‌ها که از چاک گریبان دیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره مشکلات و رنج‌های زندگی‌اش می‌پردازد. او از طوفان‌ها و مشکلاتی که همواره در زندگی‌اش تجربه کرده، سخن می‌گوید. احساس تنهایی و غم بی‌خانمانی بر او چیره شده و به‌نوعی حسرت آشیان را دارد. شاعر به زیبایی‌های عشق و یاد خاطرات شیرین نیز اشاره می‌کند و می‌خواهد در مواجهه با ناگواری‌ها صبور باشد. در نهایت، با وجود همه‌ این مشکلات، از آزادی و شادی‌های زندگی نیز سخن می‌گوید و به نوعی بر امیدواری و شوق زندگی تأکید دارد.