غزل شمارهٔ ۴۳۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم
صبح در بستر خود سنبل و ریحان دیدم
از هواداری آنزلف چنانم که اگر
برد خواب اجلم خواب پریشان دیدم
ایخوش آندم که زحیرت نزنم دیده بهم
تا زدم چشم بهم آفت طوفان دیدم
آنچه از لشکر تاتار ندیدست کسی
من زیک تار از آن زلف پریشان دیدم
گرد راه طلبم سرمه بینائی شد
چمنی در دل هر خار مغیلان دیدم
از سر صدق چو دستار بگردش گشتم
گر سری خالی از اندیشه سامان دیدم
هر که ز ابنای جهان است بمن حق دارد
زانکه از چین جبین همه سوهان دیدم
دارد ار منفتعی صحبت این چرخ چرا
خضر را معتقد سیر بیابان دیدم
راست گویند بود توبه پشیمان بودن
هر کرا دیدم، از توبه پشیمان دیدم
دهر بر عکس توقع چو کند کار کلیم
هر چه دشوار شمردم بخود آسان دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات و تجربیات شاعر است که در آن از خواب و بیداری، عشق و دلتنگی، و چالشهای زندگی سخن میگوید. شاعر در خواب زیباییهایی چون طره مو و گلهای خوشبو را دیده و بعد از بیدار شدن دچار حالتی پریشان میشود. او از سختیها و مشکلات زندگی سخن میگوید و به تجارب تلخ و شیرین خود اشاره دارد. همچنین درباره تأثیرات عشق و توبه و دلسردیهای آن نیز نظر میدهد و به این نکته میرسد که در زندگی همواره با چالشها و تغییرات روبهروست.