نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شکوه درد ترا کی پیش درمان می‌کنیم

تشنه می‌میرم و شکر آب حیوان می‌کنیم

بی‌تو تاریکست کشمیر ای چراغ دیده‌ها

ما سیه‌روزیم در شب سیر بستان می‌کنیم

گل اگر تا سینه در کشمیر می‌آید چه سود

ما که گل از اشک خونین در گریبان می‌کنیم

در کمین عیش از بس دیده بد دیده‌ایم

باده را از چشم ساغر نیز پنهان می‌کنیم

ماجرای دیده می‌گوییم پیش سیل اشک

ابلهی بین شکوه کشتی به طوفان می‌کنیم

تا تو رفتی دل تفکر خویشتن افتاده است

سر چو می‌بازیم آنگه فکر سامان می‌کنیم

باده کشمیر از بزم تو صاحب نشئه بود

بی‌تو ما خاطرنشان می‌پرستان می‌کنیم

داغ می‌ماند کلیم ار لاله‌زار از دست رفت

هرچه دشوارست ما بر خویش آسان می‌کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان دردها و چالش‌های زندگی بدون محبوبش می‌پردازد. او از تشنگی و کمبود عشق ابراز ناامیدی می‌کند و می‌گوید که زندگی‌اش در تاریکی محصور است. وصف می‌کند که هرچند گل در کشمیر می‌روید، اما او از اشک و غم خود گل می‌سازد. شاعر حسرت و غم عمیق خود را در مواجهه با زیبایی‌های زندگی بدون محبوبش به تصویر می‌کشد و می‌گوید که بسیاری از لذت‌ها را از دست داده و دیگر نمی‌تواند از زندگی لذت ببرد. او در انتها تاکید می‌کند که با وجود دشواری‌ها، سعی می‌کند این مشکلات را برای خود آسان کند.