نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم

گر چو داغ لاله در آتش نشیمن داشتم

بر زلال خضر اکنون صد تغافل می زنم

منکه چشم از تشنگی بر آب آهن داشتم

هیچگه ذوق طلب از جستجو بازم نداشت

خوشه چین بودم من آنروزیکه خرمن داشتم

روشنی از بزم من دریوزه می کرد آفتاب

در چراغ عیش تا از باده روغن داشتم

شعله برمی خاست از بیطاقتی و می نشست

من نجنبیدم ز جا تا جا بگلخن داشتم

کی بهر نامحرمی چاک جگر خواهم نمود

منکه زخمش را نهان از چشم سوزن داشتم

همچو ماهی غیرداغم پوششی دیگر نبود

تا کفن آمد همین یک جامه بر تن داشتم

داغ را جز بر کنار زخم ننهادم کلیم

دیده را بر رخنه دیوار گلشن داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر از ثبات و پایداری عشق سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که اگرچه عشق در درونش شعله‌ور است، اما او همچنان در جستجوی آرامش و سکون است. او به نداشته‌ها و آسیب‌هایی که در گذشته متحمل شده اشاره می‌کند و از عشق‌های نافرجام و دلتنگی برای آب و آتش می‌گوید. در نهایت، شاعر به دوری از درد و رنج عشق و تلاش برای پنهان کردن زخم‌های عاطفی‌اش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هنوز هم یادآوری آن عشق‌ها برایش زنده است.