نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هم جفای دوستان هم جور دشمن می‌کشم

هرکه از هر جا برآرد تیغ گردن می‌کشم

پهلوی چرب غنا ارزانی دون‌همتان

من ز خاک آستان فقر روغن می‌کشم

چند باشم شعله هر گلخنی دیگر چو داغ

بر در دل می‌نشینم پا به دامن می‌کشم

بس که از ذوق خموشی دم زدن دشوار شد

هر نفس کز دل کشم پیکانی از تن می‌کشم

شرم بادم دارم ار سرمایه از دشمن دریغ

برق را دامن همی‌گیرم به خرمن می‌کشم

در نظر شاخ گلی دارم که در هر سرزمین

رنگ می‌ریزم زاشک و طرح گلشن می‌کشم

خار را از پا برون می‌آورم دائم به خار

تا نپنداری درین ره بار سوزن می‌کشم

وای اگر می‌ماند با ما آنچه شیطان برده است

بار خود می‌بینم و منت ز رهزن می‌کشم

بس که با آوارگی خو کرده‌ام دایم کلیم

می‌خلد خارم به پا گر پا به دامن می‌کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوستان و دشمنانش تحمل می‌کند صحبت می‌کند. او به زندگی سخت و فقر اشاره می‌کند و از اینکه در برابر مشکلات و سختی‌ها، باز هم امید دارد و تلاش می‌کند، سخن می‌گوید. شاعر به احساسات درونی خود پرداخته و از خموشی و دشواری بیان احساساتش سخن می‌گوید. او همچنین به مبارزه با موانع و تلاش برای ترک زندگی پر از درد اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از تجربه آوارگی و ناخوشنودی اظهار کرده و نشان می‌دهد که حتی در مشکلات هم به دنبال زیبایی‌ها و گل‌های زندگی است.