غزل شمارهٔ ۴۶۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از دست دهر محنت بسیار می کشم
آئینه وار هر نفس آزار می کشم
در آتشم چو پنبه داغ از ملایمت
از طبع سازگار خود آزار می کشم
یک رهبرم درین ره تاریک برنخورد
چون آفتاب دست بدیوار می کشم
یک رهبرم درین ره تاریک برنخورد
چون آفتاب دست بدیوار می کشم
بازار گرمم از خنکی هایِ بخت ، زفت،
آن یوسفم که ناز خریدار می کشم
چون گل بسر زنم زبس از خون گرفته رنگ
از دیده در ره تو اگر خار می کشم
چون سایه اختیار بدستم نداده اند
گویم چسان که دست زهر کار می کشم
خونم وفا بمستی چشمت نمی کند
زین نیم جرعه خجلت بسیار می کشم
از آن مکدرم که زتأثیر عکس خویش
آئینه را نقاب برخسار می کشم
رنگ از حنای عید کلیم ار نباشدم
دستی باین دو دیده خونبار می کشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان مشکلات و دردهایی که از زندگی و تقدیرش متحمل میشود، میپردازد. او اشاره میکند که در هر لحظه با آزار و رنج دست و پنجه نرم میکند و این آزار ناشی از طبع سازگار اوست. در یک دنیای تاریک و بدون راهنما، او سعی دارد با امید به آینده، خود را حفظ کند. همچنین، او از مشکلات عاطفی و روحیاش سخن میگوید و به حس ناامیدی و تنهایی خود اشاره میکند. او در نهایت، با استفاده از تمثیلهای مختلفی، احساسات عمیق خود را توصیف میکند و به اهمیت عشق و دلبستگی اشاره میکند.