نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم

سیر چشمم در پی میراث آدم نیستم

خوردنم غیر از ندامت نیست بر خوان عمل

چند گیرم در دهان انگشت، خاتم نیستم

هرگز از فوت مرادی ناله از من سر نزد

مرده را از بیغمی در فکر ماتم نیستم

همچو غم در خلوت هر دل مرا ره داده اند

این سبکروحی از آندارم که بیغم نیستم

همچو ماه عید کارم غم ز خاطر بردنست

تازه ساز داغ مردم چون محرم نیستم

طالع پیراهن فانوس دارد نسبتم

در حریم وصل با این قرب محرم نیستم

خانه زاد آستان پستیم همچون غبار

گر شوم آرایش مسند مقدم نیستم

بسکه رنجیدست طبعم از نفاق صلح کل

نیشتر تا می توان بود مرهم نیستم

لاف اهلیت که باور می‌کند از من کلیم

اهل چون باشم، مگر از اهل عالم نیستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌گر احساسات عمیق و نارضایتی شاعر از وضعیت خود و جهان اطرافش است. شاعر به جای عشق به بهشت و نعمت‌های آن، به ندامت و ناراحتی از اعمالش می‌پردازد و اشاره می‌کند که در زندگی‌اش به دنبال خوشی‌های زودگذر نیست. او خود را مانند غمی در دل‌ها رها شده می‌بیند و از نفاق و دورویی رنج می‌کشد. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که با وجود ادعاهایش، در حقیقت از اهل عالم نیست و نمی‌تواند خود را به کسانی که در جست‌وجوی حقیقت و آرامش هستند، نسبت دهد.