نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه بی‌دردی‌ست گر چاک گریبان را رفو کردم

حصاری شد مرا تا سر به جَیب خود فرو کردم

به بند دهر چون تیغم، ولی از جوهر ذاتی

گشایش در قدم دارم، به هر جانب که رو کردم

ز اهل عقل جز نا در برابر بس که نشنیدم

شدم دیوانه و با خویش آخر گفت و گو کردم

ز شیر دختر رز تا بریدم طفل عادت را

به حکم دایه‌ی مشرب به خون توبه خو کردم

چرا از خضر نالم ره به مقصد گر نمی‌یابم

که من با دیده‌ی پوشیده دایم جست و جو کردم

ز آسیب شکستن پیر جام او را نگه دارد

که باز از زهد و تقوا توبه از دست سبو کردم

ندارد قبله‌ی اسلام، پا برجاتری از من

تمام عمر چون چشمت به یک محراب رو کردم

کلیم از پرتو روشن‌دلی شرمنده کم گشتم

دل و آیینه را هرگاه با هم روبه‌رو کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات خود می‌پردازد. او از فشاری که زندگی به او وارد کرده صحبت می‌کند و اینکه چگونه تلاش کرده تا از مشکلات فرار کند. اشاره دارد به اینکه با جستجوی حقیقت، دیوانه‌وار با خود گفتگو کرده و از عادات و وابستگی‌ها خود را جدا کرده است. همچنین از ناامیدی در مسیر رسیدن به هدف و در عین حال از ناپایداری زهد و تقوی خود می‌گوید. در نهایت، او به تضادهای درونی خود اشاره می‌کند و از شرم خود در اثر روشن دلی و درک عمیق‌تر مسئله وجودش صحبت می‌کند. به طور کلی، این شعر در تلاش برای کشف حقیقت و درک عواطف انسانی است.