نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن غیرت که بی‌خود جانب دلدار می‌رفتم

دمی کز خویش می‌رفتم به کوی یار می‌رفتم

خوش آن خلوت‌سرا کز اتحاد حسن و عشق آنجا

تو از می مست می‌گشتی و من از کار می‌رفتم

وداع با به راه او پر و بالست سالک را

ز خود در پیش می‌بودم چو بی‌رفتار می‌رفتم

کنون گر گلستان در دامنم باشد نمی‌بینم

گذشت آن کز پی یک گل به صد گلزار می‌رفتم

به عزلت عادتی دارم که گر از گوشه خلوت

به گلزارم کسی بردی به پای دار می‌رفتم

نشانش را ز خود چون یافتم در جستجوی او

به گرد خویشتن گردیده چون پرگار می‌رفتم

دگر تقریب رفتن چون به بزم او نمی‌دیدم

برای پرسش آن نرگس بیمار می‌رفتم

کلیم از یاد کس رفتن اگر در دست من بودی

چون برق از خاطر این چرخ کج‌رفتار می‌رفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق صحبت می‌کند. او به حالاتی اشاره دارد که در آن، بدون توجه به خود و دنیای اطراف، فقط به سمت معشوق می‌رفته است. او از خوشی‌هایی یاد می‌کند که در خلوتی که میان عشق و زیبایی وجود داشته، احساس می‌کرده و در حال مستی یا کار، به یاد محبوبش بوده است. همچنین، شاعر به احساس تنهایی و عزلت اشاره می‌کند و می‌گوید که گرچه ممکن است گلستانی در دامنش باشد، اما توجهی به آن ندارد و فقط به فکر معشوقش است. او به جستجوی محبوبش پرداخته و در این راه، از هر چیز دیگری غافل شده است. در نهایت، شاعر حسرت می‌خورد که دوست داشته اگر کسی بود تا او را از یاد معشوقش دور کند، زیرا همچنان دلش در پی اوست.