نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

موشکافی‌ها در آن اندام زیبا کرده‌ام

تا کمر را در میان زلف پیدا کرده‌ام

نیستم راضی که سر بر کرسی زانو نهم

تا هوای سربلندی را ز سر وا کرده‌ام

دیده خواهش نبیند توتیا سازی چو من

خاک کوی یأس در چشم تمنا کرده‌ام

باطن خلق دو رو سوهان و ظاهر آینه است

عمرها جاسوسی ابنای دنیا کرده‌ام

بی‌نمک نبود جنونم، دل‌نشین افتاده‌ام

کز لب لعلش نمک در دیگ سودا کرده‌ام

تنگی کار از عقب دارد گشایش‌ها ضرور

از دل تنگ منست ار دیده دریا کرده‌ام

قامت فصل جوانی شد قد خم گشته‌ام

جای تا در سایه آن قد رعنا کرده‌ام

هرکه تنهایی طلب، با شمع در یک خانه نیست

من نه بی‌جا خو به تاریکی شب‌ها کرده‌ام

خانه همسایه‌ها ویران شد از اشکم کلیم

نیست از دیوانگی گر جا به صحرا کرده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و درونی شاعر است. او به زیبایی اندام معشوقش و تأثیر آن بر خود اشاره می‌کند و از نارضایتی‌اش از وضعیت اجتماعی و ضعف‌های انسانی سخن می‌گوید. شاعر به تضادهای زندگی، نظیر دو رویی انسان‌ها و دردهایی که از عشق و تنهایی می‌کشد، اشاره می‌کند. او همچنین به جنون ناشی از عشق و دلتنگی خود پرداخته و به تأثیرات آن بر زندگی‌اش و اشک‌هایی که به خاطر عشق می‌ریزد، می‌پردازد. در نهایت، او به تنهایی و غم درونی‌اش در دنیای تاریک اشاره می‌کند.