نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۹ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه‌ام

در خراب‌آباد دنیا جغد بی‌ویرانه‌ام

فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود

گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانه‌ام

بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را

باورم ناید که پر خواهد شدن پیمانه‌ام

من نباشم رونق عشق و محبت می‌رود

تیشه فرهادم و بال و پر پروانه‌ام

فقر تا ما بی‌نوایان را حمایت می‌کند

سایه پشتیبان دیوارست در ویرانه‌ام

با گرانان سازگاری و مدارا عاقلیست

چون به زنجیر جنون می‌سازم ار دیوانه‌ام

شعله برمی‌خیزد از فرقم به جای مو کلیم

می‌سزد گر از ید بیضا بسازی شانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر در مورد زندگی، عشق و فقر اشاره دارد. شاعر خود را نه لایق در حرم و نه قابل در بتخانه می‌داند و حس می‌کند که در دنیای خراب و بی‌روح خود چون جغدی تنهاست. او از درد و رنج خود به عنوان یک منبع از خالی بودن یاد می‌کند و ابراز ناامیدی می‌کند که هیچ گاه زندگی‌اش پر از شادی نخواهد شد. همچنین، شاعر اعتقاد دارد که عشق و محبت بدون او رونق نخواهد داشت و فقر به نوعی یار و همدم اوست. او همچنین به این نکته می‌پردازد که سازگاری با دیگران در زندگی عاقلانه است، حتی اگر خود را دیوانه احساس کند. در نهایت، در شعر به تصاویری چون شعله و معجزه نیز اشاره می‌شود که عمق عواطف و تجارب شاعر را به تصویر می‌کشد.