غزل شمارهٔ ۴۷۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم
بر آن سریم که تسخیر آفتاب کنیم
بگریه سحری سعی بیش ازین خوش نیست
چه لایقست که در شیر صبح آب کنیم
شود بصیر بدل عجز چون کمال گرفت
گذشت از آنکه توانیم اضطراب کنیم
ز شور ناله بود جمله بیقراری اشک
نمی گذارد کاین طفل را بخواب کنیم
سفینه می رود این سعی ناخدا عبث است
چو عمر می گذرد ما چرا شتاب کنیم
هوای خانه ناموس و ننگ دلگیر است
خوش آنکه بر سر عقل این بنا خراب کنیم
کدام سوخته جان راست تاب آتش ما
بآه سرد دلی را مگر کباب کنیم
بیمن عشق ز خاک وجود می سازیم
گلی که غازه رخسار آفتاب کنیم
بود کلیم که باز از نشان دندانها
برای بوسه لبی چند انتخاب کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تلاش برای فرار از سایه و رسیدن به نور آفتاب صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که نباید تنها به گریه و ناله بسنده کنیم، زیرا بیداری و تلاش مهمتر هستند. حسرتها و مشکلات زندگی باعث بیقراری و اشک میشوند، اما باید سعی کنیم بر این مشکلات غلبه کنیم. شاعر به اهمیت عشق و وجود انسانی اشاره دارد و میگوید تنها با عشق میتوان گل زیبایی از دل و زندگی ساخت. در نهایت، او از انتخاب و محبت سخن میگوید که میتواند زندگی را زیباتر کند.