غزل شمارهٔ ۴۸۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما تکیه بیاری هوادار نداریم
کاهیم ولی پشت بدیوار نداریم
زین پایه پست اوج غباری نگرفتیم
ما طالع خار سر دیوار نداریم
از بزم تو زین دیده خونبار جدائیم
ابریم ولی راه بگلزار نداریم
وقتست اجل گر قدمی رنجه نماید
بیمار غریبیم و پرستار نداریم
از حوصله ما غم عالم نبود بیش
آنغم که بود حصه غمخوار نداریم
در طینت ما جذبه ابرام نباشد
خاریم و بدامان کسی کار نداریم
تا چشم تو دیدیم ز دل دست کشیدیم
ما طاقت تیمار دو بیمار نداریم
سر برهنه بودن گل دستار جنونست
آراسته مائیم که دستار نداریم
این صیقل بیداد فلک بی سببی نیست
زانست که بر آینه زنگار نداریم
چون شمع کلیم اشک فشانی سخن ماست
بی آتش شوقی سر گفتار نداریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و غمگینی شاعر پرداخته است. او به تکیه نداشتن بر هواداران اشاره میکند و اینکه در وضعیت سختی قرار دارد، بدون پشتوانه و حمایت. شاعر به جدایی از خوشیها و بزمهایی که در گذشته داشته، اشاره میکند و از عدم وجود پرستاری برای غمهایش شکایت میکند. او بیان میکند که نمیتواند تا ابد غم دنیا را تحمل کند و در عین حال به خودخواهی و بیتوجهی به دیگران هم اشاره دارد. در نهایت، او به طرز غیرمنتظرهای از عشق و شوقی که دارد، صحبت میکند و بیان میکند که این احساسات او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و بدون امید، کلامی نخواهد داشت.