نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی‌قدر نخواهم شد اگر خاک‌نهادم

خوارم منگر ذره خورشیدنژادم

از هستیم ار نیست نشان، نام به جا هست

در نزد شب و روز جهان نقش زیادم

جنس من و بازار رواج این چه خیالست

چون قبله‌نما در حرم کعبه کسادم

از دامن صحرای جنون دست ندارم

گر اشک به آبم دهد و آه به بادم

بی‌قدرتر از غم به دل ماتمیانم

هرچند که نایاب‌تر از خاطر شادم

از دست من آزرده چرا خلق نباشند

چون خامه به حرف همه انگشت نهادم

در مکتب عشقست کتابم ورق دل

روشن نشود جز به خط زخم سوادم

یک نقد دغل همت من خرج نکرده است

تا پاک نشد خرمن بر باد ندادم

در سینه کلیم این همه ناخن که شکستم

از کار دل خود گره غم نگشادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، هویت و غم است. شاعر به اینکه وجودش در جایی کم‌ارزش می‌شود، اشاره دارد و در عین حال بر اهمیت و ارزش درونی خود تأکید می‌کند. او از تلاش‌هایش برای نشان دادن خود و ارتباطش با عشق و درد سخن می‌گوید، و می‌فهمد که حتی اگر دردی را تجربه کند، همچنان دچار خسران نمی‌شود. در نهایت، او همواره در جستجوی معنا و روشنی در دل تنگی‌ها و غم‌هایش است.