نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می‌کنیم

شکوه از بدگردی افلاک بی‌جا می‌کنیم

چون به کوی خاکساری سرکشی از سر نهیم

تا هوای خشت بالین را ز سر وامی‌کنیم

ما خس سیلاب سوداییم و در سیر سلوک

گر به دریا می‌رویم، ار جا به صحرا می‌کنیم

ترک و تجریدی که ما داریم بی‌اجر است، حیف

چون ز رشک اهل دنیا ترک دنیا می‌کنیم

کار فردا را ز ما امروز می‌خواهند و ما

هرچه را امروز باید کرد فردا می‌کنیم

چاره کم کن تا جفای دهر هم کمتر شود

افکند صد عقده در کار ار یکی وامی‌کنیم

بس که هرجا شکوه افلاک و انجم کرده‌ایم

شرمساری می‌کشیم، ار سر به بالا می‌کنیم

گر به کنج عزلت از تنهاییم گیرد ملال

ما و عنقا هردو در یک آشیان جا می‌کنیم

خواه صبر و خواه دل هرچیز گم شد از کلیم

جمله را در کوچه زلف تو پیدا می‌کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأملاتی درباره زندگی و وضعیت بشر می‌پردازد. شاعر با اشاره به اینکه پیش از مرگ آرزوی آرامش دارند، به نارضایتی از شرایط سخت و نامساعد زندگی اشاره می‌کند. او به تضاد بین آرزوها و واقعیت‌ها می‌پردازد و معتقد است تلاش برای ترک دنیا، بدون نتیجه خواهد بود زیرا روزها به سرعت می‌گذرد و کارها به تأخیر می‌افتند. همچنین، شاعر به احساس تنهایی و افسردگی اشاره دارد و در نهایت می‌گوید که حتی در این وضعیت، یافتن عشق و زیبایی در زلف محبوبه‌اش را به عنوان دلیل امید و زندگی در نظر می‌گیرد.