نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم

یکسو شدن ندانیم خاک چهارراهیم

هرچند ابر رحمت روی کسی نبیند

بهتر شناخت مار را زانرو که روسیاهیم

درودائی که خضرش از تاب تشنگی سوخت

میراب جوی اشکیم، سایه نشین آهیم

آن می که مست ازویم نه جام دیده نه جم

مانند شمع سرخوش زانچشم خوش نگاهیم

احوال ما دگرگون از جزر و مد مستیست

گاهی چراغ شامیم گه شمع صبحگاهیم

گرد از دل رمیده تا کی بخون بشوئیم

نه چشم عاشقانیم، نه خاک رزمگاهیم

از دستهای بالا پای کمی نداریم

برق ستم ز هر سو سر می زند گیاهیم

بی برگی تجرد کس را سبک نسازد

ما دانه را نیابیم هر چند برگ کاهیم

ما را کلیم چندان دلبستگی بجان نیست

برخون خویش دایم بی مدعی گواهیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حال و روز عاشقان و بی‌نوایان می‌پردازد. شاعر به احساسات پیچیدهٔ خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیای پریشانی و بی‌ثباتی زندگی می‌کند. او از عدم اطمینان و آشفتگی در وجود خود سخن می‌گوید و به نوعی از یأس و ناامیدی در مواجهه با شرایط سخت اشاره دارد. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هرچند ممکن است مورد ظلم و بی‌عدالتی قرار گیرد، اما به احساسات و روابط عمیق خود پایبند است و به دنبال حقیقت و عشق واقعی است. در نهایت، او نشان می‌دهد که زندگی پر از تضادها و تغییرات است و احساسات عاشقانه او همواره در نوسان است.