غزل شمارهٔ ۵۰۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن
سیل مجبورست در معموره ویران ساختن
پاک طینت را بکین کس نشاید گرم کرد
بهر خونریز از طلا شمشیر نتوان ساختن
گر طبیب همت ایام عیسی دم شود
باید از وی درد فقر خویش پنهان ساختن
ابر اگر از طینت اهل جهان آگه شود
قطره سازی را بدل سازد به پیکان ساختن
ترک دنیا پیش این دنیاپرستان کافریست
چون بکیش هندوان بتخانه ویران ساختن
گریه ما را گر میرابی گلشن دهند
عاجز آید نوبهار از غنچه ویران ساختن
با همه ناقابلی دارد هنرها بخت ما
می تواند از گل و ریحان مغیلان ساختن
بیکدورت راحت از گیتی نشاید چشم داشت
زانکه ناچارست با دود چراغان ساختن
نار پستان دست فرسود هوا باشد کلیم
بعد از این خواهیم با سیب زنخدان ساختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسائل دورانی و مشکلات انسانی میپردازد. شاعر از ویرانیهایی که در نسلها به وجود آمده و ناامیدیهای ناشی از آن صحبت میکند. او به ارتباط بین خلوص و پلیدی اشاره میکند و بیان میکند که نمیتوان از چیزهای باارزش برای کارهای غیراخلاقی استفاده کرد. همچنین، او میگوید که در دنیای امروزی، کسی نمیتواند مشکلات خود را به راحتی پنهان کند و ابراز نارضایتی از وضع موجود میکند. اشاره به زیباییهای زندگی و قابلیتهای انسانها نیز در شعر وجود دارد، اما انتقاد از دنیای مادیگرایی و کفر در برابر دنیاپرستی نیز مشهود است. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که امید به رحمت و زیبایی واقعی موجود در زندگی، حتی در شرایط مشکلات، ممکن است.