غزل شمارهٔ ۵۰۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه همین می رمد آن نوگل خندان از من
می کشد خار درین بادیه دامان از من
با من آمیزش او الفت موج است و کنار
روز و شب با من و پیوسته گریزان از من
قمری ریخته بالم به پناه که روم
تا بکی سرکشی ای سرو خرامان از من
بتکلم، بخموشی، به تبسم، به نگاه
می توان برد بهر شیوه دل آسان از من
نیست پرهیز من از زهد که خاکم بر سر
ترسم آلوده شود دامن عصیان از من
اشک بیهوده مریز این همه از دیده کلیم
گرد غم را نتوان شست به طوفان از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقهاش اشاره میکند. او از عشقی میگوید که هر لحظه در حال دور شدن از اوست، و در عین حال به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند. شاعر با اضطراب و تردید از پیوندی که با معشوق دارد سخن میگوید و از خطرات آن، مانند آلودگی به گناه، نگران است. در پایان، او بیان میکند که نمیتواند با اشکهایش غمهایش را پاک کند و احساس میکند که غمها همواره در زندگیاش حضوری قوی دارند.