غزل شمارهٔ ۵۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت
پروانهصفت گل هوس بال و پری داشت
دل از خم زلف تو برون رفت و نگفتی
کاین حلقهٔ ماتمزدگان نوحهگری داشت
گامی به غلط هم سوی مقصود نرفتیم
گویی ره آوارگیام راهبری داشت
پیوسته چو آیینه طفیلی نگاهم
او سوی من افکند و نظر با دگری داشت
تا شد مژه بیاشک فتاد از نظر من
اکنون چه کنم رشته که گاهی گهری داشت
بیآب درین بادیه یک گام نرفتیم
هر نقش قدم در ره او چشم تری داشت
آشفتگی زلف تو ربط از سخنم برد
زین بیشتر این رشته، شوریدهسری داشت
پروانه کسی در قفس این شمع نکرده است
در پای تو افشاند اگر بال و پری داشت
منگر به کلیم از سر خواری که درین باغ
این خاربن سوخته هم برگ و بری داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او به زیباییهای گل و پروانه اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از جدایی و غم دوری مینویسد. شاعر حسرت میخورد که در تلاش به سمت معشوق، نتوانسته به مقصود برسد و زندگیاش را پر از گمراهی میبیند. او همچنین به آشفتگی و سردرگمی ناشی از عشق اشاره میکند و به عنصر بیآبی و کمبود احساسات در سیر و سلوک خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به فانی بودن و محدودیتهای خود و دیگران در برابر عشق و زیبایی معشوق میپردازد و با نگاهی غمگین به دنیای خود مینگرد.