نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق را بخت تیره در کار است

جلوهٔ شمع در شب تار است

خوش به گرد سر تو می‌گردد

جگرم خون ز رشک دستار است

بس‌که بازار خار و خس گرم است

شاهدِ گل غریب گلزار است

رشک ابروی تو ز کارش برد

پشت محراب زان به دیوار است

موبه‌مویم ز بس‌که مضطرب است

کوکب داغ سینه سیار است

سینه بی‌ناوکی نخواهد ماند

مرغ این آشیانه بسیار است

نیست مژگان به گرد چشم کلیم

در رهت پای دیده بر خار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق اشاره دارد. شاعر از تیره‌بختی عشق و جلوه‌های زیبای آن در دل تاریکی صحبت می‌کند. او برای معشوقش حسرت می‌خورد و به مشکلاتی که عشق به همراه دارد، اشاره می‌کند. در اینجا، اعتماد به نفس و زیبایی معشوق بر دیگران سایه انداخته و حسادت‌ها را برانگیخته است. شاعر به احساسات متضاد خود، اشتیاق و اندوه اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و زیبا بودن در دنیا پر از مشکلات، همیشه در حال جدال است.