غزل شمارهٔ ۵۱۸ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن
قدم از سر کن و سودای منزل را ز سر واکن
ز مجنون کم نئی، روز سیاه در هم خود را
بوادی شکیبائی خیال زلف لیلا کن
نه مرد صدمه عشقی ز سر حد هوس بگذر
هوای سیر دریا داری از ساحل تماشا کن
بحرفی می توان نی ساخت کار شور بختانرا
تبسم را بگو مشتی نمک در زخم دلها کن
طریق زندگی با دوستان بنگر چسان باشد
ترا هر گاه می گویند با دشمن مدارا کن
بهشتی جز دل آگاه در عالم نمی باشد
هوای جنت ار داری بطبع اهل دل جا کن
دلا گرچه رفیقی در ره عزلت نمییابد
نمی گویم که تنها باش همراهی عنقا کن
بود کفر طریقت از پی گمگشته گردیدن
اگر داری دماغ جستجو آرام پیدا کن
مشو چون غنچه گل خود نگهبان خورده خود را
گرت نقد سرشکی هست در دامان صحرا کن
اگر سودا بلند افتاد ازین بهتر چه می باشد
کلیم از بهر خود رو فکر یار سرو بالا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معانی عمیق و احوالات انسانی اشاره میکند. او به مردی میگوید که اگر در مسیر عشق به سختیها برمیخورد، باید از افکار و خیالهای نادرست رهایی یابد و جدیتر به هدف خود فکر کند. او با استفاده از مثالی از مجنون، به صبر و تحمل در عشق تأکید میکند و میگوید که عشق نباید تنها به هوس محدود شود. همچنین، شاعر به اهمیت دوستی و روابط انسانی اشاره میکند و توصیه میکند به دشمنان نیز تساهل و مدارا نشان دهد. او از بهشت و جایگاه دلآگاه صحبت میکند و میگوید که شادی واقعی در درون انسان است. در نهایت، او به جستجوی حقیقت و حفظ خویشتن اصلی در برابر چالشها اشاره میکند و از شخص میخواهد عواطف خود را با صداقت و شعر ابراز کند.