غزل شمارهٔ ۵۱۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شب عیدست می باید در میخانه وا کردن
بمی خشکی زهد روزه داران را دوا کردن
صراحی گر چنین پیوسته خواهد در سجود آمد
بیک شب طاعت سی روز را خواهد قضا کردن
ز ماه عید بی ابروی ساقی کار نگشاید
بیک ناخن گره نتوان زکار عیش وا کردن
ستم باشد کشیدن جام می را یکنفس بر سر
بیکدم اینچنین آئینه ای را بی صفا کردن
نیابی مستحق تر از من مخمور ای ساقی
زکوة فطر می رطلی گران باید جدا کردن
خمار باده در چشمم سیه کردست عالمرا
بیا ساقی که وقت شام باید روزه وا کردن
مرا بیتابی مژگان او می سوزد از غیرت
زچشمانش جدا ناگشتن و رو بر قفا کردن
گرو از ما برد در تیره روزی و پریشانی
چرا زلفت بجد دارد شکست کار ما کردن
چنان کز هر مژه ناید دواندن ریشه در دلها
زهر چشمی نمی آید نگاه آشنا کردن
کجا هر بی بصیرت را رسد این کحل بینائی
فلاطون می تواند خشت خم را توتیا کردن
فزون از پایه خود هیچکس پستی نمی بیند
فلک هرگز نخواهد نیشکر را بوریا کردن
درین دریای بی ساحل کلیم از من چه می آید
زکار افتاده اینجا بازوی موج از شنا کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود در شب عید پرداخته است. او از ضرورت جشن گرفتن و کنار گذاشتن زهد و روزهداری صحبت میکند و به میخانه و لذتهای آن اشاره میکند. شاعر معتقد است که خوردن شراب در این شب میتواند تمام روزهای گذرانده را جبران کند. همچنین، او به زحمت و درد عشق و جدایی از محبوبش میپردازد و احساس میکند که در دنیای پریشان و تیرهاش، زیبایی محبوبش زندگیاش را سخت کرده است. او در نهایت به نوعی ناامیدی نسبت به شرایط خود و پیچیدگی زندگی اشاره دارد و بیان میکند که نمیتواند از محبت و زیبایی محبوبش رهایی یابد.