غزل شمارهٔ ۵۲۵ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن
گلی نچیدن و دیدار باغبان دیدن
غبار کوی تنزل بدیده تا نگشتی
نمی توانی مسند بر آستان دیدن
خدا نصیب کند دیده ایکه بتوانی
بروشنائی او سود در زبان دیدن
غبار کلفت او چشم را زیان دارد
جهان بدیده پوشیده می توان دیدن
متاع قافله هستی آنچه خواهی هست
ولی تو گرد توانی ز کاروان دیدن
زصدق دوستی آنکس که بهره مند بود
شکسته دل شود از مرگ دشمنان دیدن
تو گر نباشی کج بین چگونه آید راست
زخاک بودن و خود را بر آسمان دیدن
غبار جامه گر از تن رود، به صیقل فقر
توان در آینه جسم روی جان دیدن
نظاره دل پر خون ز چاک سینه کلیم
بود ز رخنه دیوار گلستان دیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به مضامین اندوه و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر به زیانهای ناشی از عدم درک زیباییها و ارتباط با جهان اشاره میکند. او میگوید که برای دیدن روشنایی و حقیقت، باید از غبار و موانع فکری عبور کرد. همچنین، شاعر به ارزش دوستی و محبت اشاره کرده و تأکید میکند که حتی با وجود دشمنیها، عشق و دوستی میتواند دل را آرام کند. در نهایت، شاعر به زندگی و سرنوشت انسان و عدم جستجوی حقایق متعالی پرداخته و بر لزوم توجه به عمق وجود اشاره میکند.