نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته

دعا اثر نکند گر بآسمان رفته

دهان تنگ تو گاهی بچشم می آید

کمر کجاست که یکباره از میان رفته

دل شکفته نماندست در جهان ور هست

گلیست چیدنش از یاد باغبان رفته

چگونه سیل بزنجیر موج بند شود

مگوی پند که ما را ز کف عنان رفته

همه بقدر ادب بهره می برند زدوست

مزاج فهم ز مسند بر آستان رفته

بهار رفت و گلی در چمن نمی شکفد

صبا بسجده آنخاک آستان رفته

ز بسکه پیروی خلق گمرهی آورد

نمی رویم براهی که کاروان رفته

کلیم لاف زبان آوری مزن چندین

که شمع آخر ازین بزم بیزبان رفته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و اندوهگین اشاره دارد. شاعر به بیان ناامیدی و فقدان می‌پردازد و به نوعی از بی‌اثری دعا و ناله‌ها سخن می‌گوید. او از از دست رفتن روزهای خوب و زیبایی‌های زندگی می‌گوید و به ناراحتی و دل‌شکستگی اشاره می‌کند. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که برخی از مسائل و مشکلات نمی‌توانند با نصیحت و پند اصلاح شوند و در نهایت به پایان حیات و زوال زودگذر زیبایی‌ها و شادی‌ها اشاره دارد. به طور کلی، این شعر نمایانگر غم و اندوهی عمیق و تلخی ناشی از فقدان و ناتوانی در تغییر سرنوشت است.