نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قربان آن بناگوش وان برق گوشواره

با هم چه خوش نمایند آن صبح و این ستاره

مائیم و کهنه دلقی دلگیرِ از دو عالم

سر چون جرس کشیده در جَیب پاره‌پاره

چون کار رفت از دست گیرد سپهر دستت

دریا غریقِ مرده افکنده بر کناره

روز از برم چو رفتی شب آمدی بخوابم

این‌ است اگر کسی را عمری بوَد دوباره

روشندلان ندارند دلبستگی به فرزند

بر شعله سهل باشد مهجوریِ شراره

آن نشئه‌ای که بخشد بگذشتن از دو عالم

در کیش می‌کِشان چیست یک مستی گذاره

با چرخ سرفرازی نتوان ز پیش بردن

جایی که سقف پست است نتوان شدن سواره

همچون کلیم دیگر یک نامشخصی کو

آگاه و مستِ غفلت پُر شغل و هیچ‌کاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و دل‌انگیزی صبح و ستاره اشاره می‌کند و در عین حال به حسرت و غم راوی از زندگی و جهان اطرافش پرداخته است. راوی به کهنگی و دلگیری خود اشاره می‌کند و از ناکامی‌های زندگی می‌گوید. او به معنای عمیق‌تری از زندگی اشاره می‌کند و به چالش‌های آن، از جمله عدم وابستگی افراد به فرزندان و دشواری‌های مادی و معنوی می‌پردازد. شعر با بیانی فلسفی به مشکلات انسانی و سرنوشت اشاره دارد و در نهایت بر ناپایداری و تکرار زندگی تاکید می‌کند.