غزل شمارهٔ ۵۴۳ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل به سنگلاخ هوسها قدم منه
از کنج یأس روی به باغ ارم منه
بر نوک نیشتر نهی ار دیده امید
سهل است چشم بر کف اهل کرم منه
حمّال حرص و آز خودی اینقدر بسست
بر دوش، بار منت کس بیش و کم منه
تعریف خودپسندِ سخن ناشنو مکن
او خود کرست پنبه به گوشش تو هم منه
تا خون زدست خویش توان خورد زینهار
همت بورز و لب به لب جام جم منه
دکان عرض غفلت در سینه وا مکن
صد رنگ آرزو را بر روی هم منه
با خود نشان به وادی آوارگی مبر
جایی که نقش پای بماند قدم منه
راه و روش ز نخل خزان دیده یاد گیر
گاه خزان پیری دل بر درم منه
طبل تهی نکوست گر آوازهات هواست
هر رطب و یابسی که بود در شکم منه
خود را نشان ناوک شهرت مکن کلیم
از نام ننگ دار و به محضر قلم منه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از انسانی یاد میکند که باید از خواستهها و آرزوهای بیپایان فاصله بگیرد و بر ناامیدیها غلبه کند. او توصیه میکند که به امیدهای بیفایده نپردازد و از بار حرص و خودخواهی دوری کند. همچنین، بر لزوم تلاش و کوشش تأکید کرده و میگوید که نباید در غفلت و آرزوهای غیرواقعی غرق شد. شاعر هشدار میدهد که در زندگی باید از تجربیات گذشته درس گرفت و از نمایش خود ناامیدانه پرهیز کرد. کلید این ماجرا تلاش و دوری از خودپسندی است.