غزل شمارهٔ ۵۴۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته
وز نیک و بد عالم دلگیر گذشته
پرواز وطن شیوه بال و پر من نیست
عمرم بغریبی چو پر تیر گذشته
چون در نگری در کف شوریدگی ماست
سر رشته هر کار زتدبیر گذشته
امروز بافسون وفا پیش سلامست
ترکی که زما دست بشمشیر گذشته
در راه طلب همت این هر دو بلند است
آهم ز اثر، اشک ز تأثیر گذشته
راه دل و جان غمزه او زد بنگاهی
یک ناوک کاری ز دو نخجیر گذشته
خارم بجگر کاشته و داغ بسینه
در دل چو گل و لاله کشمیر گذشته
در کوی جنون کلبه ما نیز نشان است
گامی دو سه از خانه زنجیر گذشته
یکباره کلیم از لب و دندان تو دل کند
طفل هوسش زین شکر و شیر گذشته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حال و هوای دل شاعر و غمها و تجربیات او میپردازد. شاعر از غم و رنجهایی که در زندگی تحمل کرده، سخن میگوید و احساس میکند که زندگیاش به دور از خوشی و آزادی زودگذران است. او به یاد وطن و عشق میافتد که در پی آن است، اما به دلایل مختلف، این آرزو و تلاش به نتیجه نرسیده است. شاعر با ابراز درد و اندوه، ضعفها و سختیهای زندگیاش را بیان میکند و همچنین به دیوانگی و وابستگی به عشق اشاره میکند. در مجموع، این شعر از تجربه تلخ و عمیق انسانی سخن میگوید که در جستجوی آرامش و امید است.