غزل شمارهٔ ۵۴۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
جنون تا بداد اسیران رسیده
ز داغش چه سرها بسامان رسیده
غم از هر طرف ساغری پیشم آرد
چو هشیار در بزم مستان رسیده
نه از لخت دل خانه ام گلستان شد
کزین گل بخار بیابان رسیده
ز شوق تماشای تو باز گشته
بچشمم سرشک بدامان رسیده
بچشم من از هر نسیمی که آید
سلامی ز خار مغیلان رسیده
ز بر گشتگی های بخت سیاهم
خبرها بآن زلف و مژگان رسیده
کلیم از نگون بختی خود چه نالی
ببین ناله ات را بکیوان رسیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و جنون ناشی از عشق و غم است. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار گرفته و احساساتش را در قالب تصاویری زیبا بیان کرده است. او به وضعیت روحی خود اشاره میکند که از داغ عشق و جدایی رنج میبرد و هر طرف غم و اندوه او را احاطه کرده است. شاعر از شوق دیدار معشوق سخن میگوید و به بیداریاش در میان مستی و سرخوشی اشاره میکند. همچنین، او به تأثیر بداقبالی بر زندگیاش و غمهایی که از آن ناشی میشود، میپردازد و در نهایت به شکایتی از سرنوشت و ناامیدی در عشق میرسد.