غزل شمارهٔ ۵۵۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نبرد از دل غمی نظاره گلهای بستانی
ز لاله داغ دل افزود و از سنبل پریشانی
شکفته رویم ار بینی، نپنداری که خوشحالم
که در زیر غبار غم نهان شد چین پیشانی
به خاک افشاند بخت بد چو برک گل پر و بالم
درین گلشن چنین کردیم آخر بالافشانی
شراب درد و غم از ساغر تبخاله میریزد
مبادا از پی حرف مداوا لب بجنبانی
برای گرد سر گشتن از او بهتر نمییابم
به گرد عالمم ای بخت اگر صد ره بگردانی
جراحتهای چشم از اشک خونین کی شود بهتر
خراش دیده افزون میشود زین لعل پیکانی
کلیم امشب دلی از یار خالی میکنم تا کی
سخن بر لب گره باشد، نفس در سینه زندانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عواطف و دردهای عمیق خود سخن میگوید. او به زیبایی گلها و طبیعت اشاره میکند، اما در عین حال از غم و پریشانی درونی خود مینالد. شاعر میگوید که حتی اگر به نظر بیاید خوشحال است، در واقع غم و اندوه بر چهرهاش سایه افکنده است. بخت بد او باعث شده که در زندگی احساس ناتوانی کند. او از شراب درد و غم صحبت میکند و این حقیقت را که نمیتواند بهبود یابد، میپذیرد. آسیبهای روحی و عاطفیاش مانند زخمهای چشم است که با اشک خونین بدتر میشوند. در پایان، شاعر تصمیم میگیرد دلی از یار خالی کند و از احساساتش سخن بگوید، اما درگیر دلتنگی و حبس نفس خود است.