غزل شمارهٔ ۵۶۰ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری
ز موج اشک پیاپی صفا نمی گیری
عنان سرکشی نفس را براه هوس
بگیر و فکر مکن اژدها نمی گیری
بخاک عجز ز پیری نشسته ای و هنوز
بغیر گردن مینا عصا نمی گیری
در آسیای سپهر استخوانت آرد شدست
هنوز توشه راه فنا نمی گیری
چو طفل حرص تو دندان بسنگ برده خرد
چرا ز شیر هوسهاش وا نمی گیری
چهار حد وجودت خلل پذیر شدست
بجز شکم خبر از هیچ جا نمی گیری
زخامشی دهن غنچه پر ز زر شده است
سکوت جایزه دارد چرا نمی گیری
کلیم کلبه فقر و حصیر، این عجبست
چه آتشی تو که در بوریا نمی گیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انتقاد از انسانها میپردازد که با وجود تمام مشکلات و سختیهایی که در زندگی دارند، همچنان از تلاش برای بهبود وضعیت خود دریغ میکنند. شاعر اشاره میکند که اگرچه درد و رنج وجود دارد و انسانها به پیری و ضعف رسیدهاند، اما هنوز از تغییر و پیشرفت دست نمییابند. همچنین به وسوسهها و تمایلات نفسانی اشاره میکند که انسانها را از هدف واقعیشان دور میکند. در نهایت، شاعر از سکوت و آرامش به عنوان یک مزیت یاد میکند و از کسانی که از آن بهره نمیبرند انتقاد میکند.