غزل شمارهٔ ۵۵۶ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی
همین از خانه تنگ جرس می آید آوازی
دلم پر مایه است از درد چاکی خواهد از تیغت
که باید خانه ارباب دولت را در بازی
به گیتی گرچه مشهورم ولی از کام دل دورم
چه سود از امتیاز من دریغا بخت ممتازی
صدای آشنا زین شش جهت نشنیده ام هرگز
مگر گاهی که از کوه غمم می آید آوازی
زرشک چشم خود خون می خورم در جستجوی او
که هر مژگانش هم پائی بود هم بال پروازی
بزنجیرم نشاید داشت در بزم ورع کیشان
بکوی مطربان در بندم از ابریشم سازی
منم آن بلبل کز شوق گل بیخود روم آنجا
نشان یابم گل خونین اگر در چنگل بازی
کلیم از دست دادم اختیار خانه دل را
چنان کانجا ندارم جای پنهان کردن رازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه یک شاعر است. شاعر از جایی خالی و تنگ صحبت میکند که آهنگ و صدای جرس به گوش میرسد، و این نشانهای از دوری و جدایی است. او درگیر دردی است که به خاطر عشقی نایاب و دور از دسترس دارد. به رغم شهرتش در دنیا، دلش خوشی کاملی ندارد و احساس میکند که بختش خوب نبوده است. شاعر از فقدان صداهای آشنا و خوشایند در زندگیاش گلهمند است و به دنبال محبوبش میگردد. او خود را به بلبل تشبیه میکند که به دنبال گل، بیتابانه پروازی میکند. در نهایت، او احساس میکند که در خانه دلش هیچ جایی برای پنهان کردن رازهایش ندارد و به حالتی از نبود محبت دچار شده است.