نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شکفت غنچه ولی موسم خزان من است

فروغ عارض گل برق آشیان من است

چنان نهفته‌ام اسرار عشق را، که لبم

خبر نیافت که نام که بر زبان من است

زبان بسته به اشک روان گذاشت سخن

چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است

سفیدروئی آماج‌گاه جور کزوست

چنین تو خوار مبینش که استخوان من است

به‌غیر ازاین‌که به نظّاره‌ات ز خویش رَوم

دگر به هر سفری می‌روم زیان من است

مرا برای تغافل به بزم می‌طلبد

به داد تا نرسد گوش بر فغان من است

به چاک سینه و فریاد، پیرو اویم

جرس به راه وفا، میر کاروان من است

کلیم این‌همه خون، پس ز فیض کاوش کیست؟

اگر نه آن مژه در چشم خون‌فشان من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساساتی عمیق و پنهانی اشاره می‌کند. او به زیبایی و لطافت عشق پرداخته و بیان می‌کند که در فصل خزان، احساسات او همچنان زنده است. عشق را به عنوان رازی نهفته توصیف می‌کند که هیچ‌کس از آن خبر ندارد. او همچنین به درد و غم خود و سنگینی فراق اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که تنها در مشاهده معشوق خود آرامش می‌یابد. شاعر به تنهایی و صدای درونی خود پرداخته و فریادهای خاموشش را به تصویر می‌کشد. در پایان، او با اشاره به خون و درد ناشی از عشق، ابراز می‌کند که این احساسات عمیق در وجود او جاری است.