غزل شمارهٔ ۵۶۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی
این متاعیست که در گوشه تنها یابی
گوشه ای گیر که از یاد خلایق بروی
نه که از عزلت خود شهرت عنقا یابی
ایکه دلشاد بتحسین عوامی چه شود
گر دمی صد نظر از صورت دیبا یابی
هر مرادیکه نشد ز انجم و افلاک روا
از در دلها یا از دل شبها یابی
از دل خویش اگر زنگ غرض دور کنی
هر چه زشت است درین آینه زیبا یابی
نرسد دست تو گر بر ثمر نخل امید
سعی کن کابله چند ته پا یابی
بال پرواز فلک داری و قانع شده ای
که ببزمی که روی جای ببالا یابی
عجبی نیست ز حرص تو کلیم ار خواهی
ضامن از حق زپی روزی فردا یابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین ارزشهای درونی و معنوی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که باید از دنیای پرحرف و شلوغ فاصله گرفت و در گوشهای دنج به خویش پرداخته و به شناخت درونی پرداخت. او میگوید که هر آنچه که از دنیا برنتابید، در دل خود و از دل شبها میتوان یافت. همچنین، به این موضوع اشاره دارد که زیبایی و نیکی را میتوان در آینه دل پیدا کرد، اگر زنگهای منفی را از خود دور کنیم. در نهایت، شاعر بر این باور است که اگرچه ممکن است به ظاهر نمیتوان به آرزوها دست یافت، اما تلاش و کوشش همواره منجر به پیروزی خواهد شد.