نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۵ - در مدح شاه‌جهان کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به راه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیایی

دلی داریم و اندوهی، سری داریم و سودایی

زمان راحتم چون خواب پا عمر کمی دارد

مگر آسایش خواب اجل محکم کند پایی

بنازم چشم داغت را عجب بینایی‌ای دارد

به غیر از سینهٔ پاکان ندیدم خوش کند جایی

بیابان را به شهر آوردم از جذب جنون خود

ز سیلاب سرشکم، خانه‌ام گردید صحرایی

به عشق ار برنمی‌آیی، مکش پروانه‌سان خود را

نداری در جگر آبی، به آتش کن مدارایی

به یک پیمانه ساقی گفت‌و‌گوی عقل کوته کن

ترا کز دست می‌آید، به این هنگامه زن پایی

به عالم آنچنان با چشم و دل سیری به سر بردم

که گر از فاقه می‌مردم، نمی‌پختم تمنایی

کلیم از خامه کار تیشهٔ فرهاد می‌کردم

که بر سر هست چون شاه‌جهانش کارفرمایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین عمیق عشق، اندوه و گذر زمان می‌پردازد. او بیان می‌کند که در این دنیا نه چیزی از دین و نه از دنیا برایش اهمیت دارد و تنها دلش تنگ است. شاعر به زودگذر بودن عمر اشاره می‌کند و از زیبایی‌های عشق و دل‌دادگی سخن می‌گوید. در این بین، او به تمثیل‌های خیالی مانند پروانه و ساقی اشاره کرده و بیان می‌کند که در این عالم، با تمام مشکلات و کمبودها، خواسته‌ای نداشته و تنها در پی ابراز احساساتش است. در نهایت، او به نقش هنر و خلاقیت در زندگی‌اش اشاره می‌کند و از تلاش برای خلق آثار هنری سخن می‌گوید.