نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای دل ز خانهٔ تن فکر سفر نداری

پروانه‌ای ندانم، بهر چه پر نداری

از کج گلخن تن عزم وطن نکردی

ای اخگر فسرده، شوق شرر نداری

تنها روی چو مردان، ناید ز تو که چون موج

گر کاروان نباشد یک گام برنداری

هفتاد ساله طفلی، چون تو دگر ندیدم

جز خاکبازی تن کار دگر نداری

در کام جان نیابی شیرینی بلا را

با غم گر اتحادِ شیر و شکر نداری

راه طلب بریدی، سود سفر چه دیدی

از خارِ پا چه حاصل، گر گل به سر نداری

آن دم به سیرچشمی شهرت کنی که زر را

مانند گوهر اشک از خاک برنداری

در پیش ناوک جور، داغ وفا نشان شد

دیگر کلیم چیزی بهر سپر نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حالت ناامیدی و عدم حرکت اشاره می‌کند. شاعر از فردی می‌گوید که در خانه نشسته و هیچ تلاشی برای سفر و تغییر وضعیت خود نمی‌کند. او به مانند پروانه‌ای می‌ماند که بدون دلیل پرواز نمی‌کند. شاعر با اشاره به اینکه این فرد در سال‌های عمر خود تنها به بازی با خاک پرداخته و از سفر کردن یا تغییر زندگی‌اش چیزی یاد نگرفته، به او هشدار می‌دهد که باید به خود بیاید و درک کند که بدون تلاش و حرکت، نمی‌توان به دستاوردی رسید. این شعر به نوعی دعوت به بیداری و عمل در برابر زندگی و چالش‌ها است.