نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه نیکو گفت با گردن‌کشی سر در گریبانی

که ما را نیز در میدان دلتنگی‌ست جولانی

ز بی‌برگی متاع خانه من نیست غیر از این

به جز بلبل نباشد آشیان را برگ و سامانی

گل رخساره‌ات آب دگر دارد، سرت گردم

به رویت بوده امشب باز حیران چشم گریانی

گریبان‌گیر من شد آشنایی، وادی‌ای خواهم

که از بیگانگی خارش نگیرد طرف دامانی

هزارم عقده پیش آمد به راه ناامیدی هم

درین وادی سرابی را ندیدم بی‌نگهبانی

بگردان گرد هر مویت، دل و جان اسیران را

که امشب بهر زلفت دیده‌ام خواب پریشانی

به زیر سنگ طفلان شد تن دیوانه پوشیده

جنون خلقت ز خارا داد هرجا دید عریانی

چو در گلشن نشینی شاخ گل در گوشه بزمت

نشیند منفعل از خویش چون ناخوانده مهمانی

سپند از گرمی آتش نبیند آنچه می‌بیند

کلیم از آب حیوان تغافل تا برد جانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دلتنگی و حسرتی که از دست دادن زیبایی‌ها و آسایش دارد، اشاره می‌کند. او می‌گوید که در زندگی‌اش چیزی جز غم و بی‌برگی وجود ندارد و حس می‌کند در عالمی پر از ناامیدی زندگی می‌کند. او به زیبایی چهره معشوقه‌اش می‌نگرد و از این که همچنان در حیرت و اشتیاق به اوست، شگفت‌زده است. همچنین، شاعر از جنون و دیوانگی ناشی از عشق سخن می‌گوید و به حالت‌های عاطفی و درونی خود اشاره می‌کند. او به نوعی در پی یافتن آرامش و سامان در دنیای پر آشفتگی و ناکامی است و از حسرت‌ها و مشکلات درونی خود می‌نالد. این شعر در نهایت نشان‌دهنده تضادهای عاطفی و تلاش برای درک و پذیرش عشق و زیبایی است.