غزل شمارهٔ ۵۷۱ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی
اینست عندلیب گلزار زندگانی
گر دیده را ببندم، راه نفس بگیرد
از بس کناره گیرم از کار زندگانی
با کاروان هستی دیدیم، یک متاعست
جز شکوه نیست چیزی دربار زندگانی
در کیش عشقبازان اسلام چیست؟ دانی
از تیغ او بریدن، زنار زندگانی
با آب تیغ خوبان خاصیت سرابست
کز هر دو گردد آسان دشوار زندگانی
یک مرهمست و صد زخم، کی می شود تلافی
بیش از گلست خارش گلزار زندگانی
شهرت که باشد آفت نزدیک هر خردمند
دانی که آن کدامست اظهار زندگانی
از شهر بند هستی بیش از اجل برون شو
تا بر سرت نیفتد دیوار زندگانی
یکدم نشد که گردد ساکن غبار آهم
بی گرد نیست گویا رفتار زندگانی
تا کی کلیم خواهی عمر دراز از ایزد
کوته چرا نخواهی آزار زندگانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف مشکلات و دردهای زندگی میپردازد. شاعر با زبانی کناهآلود و پر از استعاره، از نالهها و غمهای بشری سخن میگوید و زندگی را مانند یک گلزار میبیند که در آن زیباییها، همچنانکه درد و رنج نیز وجود دارند. او به فراز و نشیبهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که عشق و درد همیشه در کنار هم هستند. همچنین، به موانع و محدودیتهای زندگی اشاره کرده و تشویق میکند که از قیدهای زندگی رها شویم و همواره در جستجوی معانی عمیقتر باشیم. این شعر تأملی بر احساسات انسانی و پیچیدگیهای حیات است.