نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۴ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی

چون خاک بهر جا که روی باب نباشی

ناخوانده مرو بر در کس تا زگرانی

بار دل یک شهر چو سیلاب نباشی

مگشای زبان به ز خودی را چو به بینی

زنهار که شمع شب مهتاب نباشی

جائیکه رفیقان چو جرس خواب ندارند

باری تو چنان کن که گران خواب نباشی

بی لاف توکل ببغل گر ننهی نان

آنروز کم از ماهی بی آب نباشی

آنجا که توئی خود سبب کلفت خویشی

می کوش که در عالم اسباب نباشی

آسایش دیوانگی ایدل مده از دست

یعنی پی وادیدن احباب نباشی

در حلقه زنار فسادی ندهد روی

پرهیز که در حلقه اصحاب نباشی

زنهار وفا را غرض آلود نسازی

در کوی توقع سگ قصاب نباشی

حیفست کلیم از تو که بیدجله اشکی

یکتا گهری بهر چه شاداب نباشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و هشدارهایی می‌پردازد که شاعر به دیگران می‌دهد. او به این نکته اشاره می‌کند که اگر در درون خود نور و شفافی وجود نداشته باشی، نمی‌توانی به دیگران کمک کنی. همچنین، او به کسانی که از صمیمیت دورند و خواب و آرامش ندارند، توصیه می‌کند که باید تلاش کنند تا در این وضعیت باقی نمانند. شاعر همچنین به اهمیت توکل و اعتماد به خود در زندگی اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید به دیگران وابسته شویم. او بر این نکته تأکید می‌کند که باید مراقب دوستی‌ها و روابط خود باشیم و از افراد ناپاک دوری کنیم. در نهایت، شاعر از وفا و صداقت سخن می‌گوید و از خواننده می‌خواهد که در انتخاب دوستان و تعاملات خود هوشیار باشد. وی با اشاره به ارزش‌های واقعی و معانی عمیق زندگی، از فرد می‌خواهد که برای به دست آوردن آرامش و شادابی درونی تلاش کند.