نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۵ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری

طبیب را چه گنه درد بیدوا داری

چگونه رو ننمائی بما تهی دستان

تو کز نقاب تمنای رونما داری

اگر تو دست دهی باغ می کند سودا

بهار را بخزانی که در حنا داری

دلا همای سعادت نه زیر این سقف است

برون رو ار هوس سایه هما داری

حجاب بیش کن از هر که عیب دان تو اوست

مبین در آینه خود را اگر حیا داری

نه صبر ماند بجا و نه دل تو هم ایجان

زتن در آی دگر در وطن کرا داری

چنان بکج نظری مایلی دلا که مدام

بدست آینه و روی بر قفا داری

کلیم غم ز پی روز بد ذخیره مکن

بخور بخاطر جمع آنچه هست تا داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان نگرانی‌ها و تفکرات عمیق خود می‌پردازد. او به مخاطب می‌گوید که نباید از قضا و سرنوشت ناراحت باشد، زیرا درد و رنج طبیعی است. همچنین اشاره می‌کند که اگر انسان بخواهد به آرزوهایش دست یابد، باید از محدودیت‌ها و ترس‌ها بیرون بیاید و به زندگی بپردازد. در ادامه، او تاکید می‌کند که سعادت در زیر سقف محدودیت‌ها نیست و باید به سمت آزادی و حقیقت رفت. شاعر به اهمیت خودشناسی و عدم تمرکز بر عیوب دیگران نیز اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که به جای غم و اندوه، باید از لحظه‌های زندگی بهره‌برداری کرد و از امکانات فعلی استفاده کرد.