نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۶ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مکن از تلخ‌کامان شِکوِه گر شیرین‌سخن باشی

به عریانی بساز ار باهنر هم پیرهن باشی

زیان‌هایی که از راه سخن دیدی اگر گویی

دلا همچون جرس باید که دائم در سخن باشی

بکن بنیاد بیت و سیل شو کاخ سخن‌ها را

چو از این شیوه دایم ساکن بیت‌الحزن باشی

درین مکتب سواد صفحه دانش مکن روشن

سیه‌روز و سیه‌بخت ار نخواهی همچو من باشی

بت خود ساختی یک چند دانش را چه گل چیدی

برای امتحان خواهم دو روزی بت‌شکن باشی

به پای خویش آخر تیشه خواهی زد به ناکامی

اگر در زور بازوی هنر چون کوهکن باشی

به خلق احسان کن و چشم از تلافی پوش می‌باید

به کس راحت رسان بی‌عوض چون بادزن باشی

چنان بر خویشتن اندوه غربت را گوارا کن

که مانند گهر بیزار از یاد وطن باشی

در اینجا چشم‌ها تنگ است، نتوان خودنما بودن

به آن دنیا فکن خواهی اگر خونین‌کفن باشی

کلیم از منت غمخواری یاران شوی فارغ

ز داغ تازه گر مرهم نه زخم کهن باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکاتی در مورد سخن گفتن و وضعیت انسانی می‌پردازد. شاعر به شنونده توصیه می‌کند که از شکایت و گله‌گزاری پرهیز کند و با هنر و زیبایی، خود را به دنیا معرفی کند. او اشاره می‌کند که اگر مشکلاتی را تجربه کرده‌ای، نباید آن‌ها را بیان کنی و باید همواره در تلاش برای سخن گفتن و ایجاد زیبایی باشی. شاعر همچنین یادآور می‌شود که باید در زندگی و در روابط با دیگران نیکوکار بود و از انتقام‌جویی پرهیز کرد. او به این نکته اشاره می‌کند که باید از غم غربت دوری کرد و آن را پذیرفت، و در نهایت به خود یادآوری می‌کند که در دنیای مادی نباید خود را به نمایش گذاشت و باید از غم‌ها و مشکلات رها شد. در کل، شعر به دنبال ایجاد روحیه امیدوارانه و پذیرش واقعیت‌های زندگی است و به اهمیت سخن، هنر و روابط انسانی اشاره می‌کند.