نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در آتش عشق مهوشان رفت

آسان پی دل نمی‌توان رفت

دل از پی درد او روان شد

منزل دنبال کاروان رفت

این مهمان نخواندهٔ آه

شد خوار ز بس، بر آسمان رفت

تیر تو گرفت کشور دل

این مژده به خانهٔ کمان رفت

راه سفرت دلا نبسته است

گاهی از خویش می‌توان رفت

ای گلبن تازه، خار جورت

اول در پای باغبان رفت

با جذبهٔ دام، بی‌پر و بال

بتوان چو سفیر از آشیان رفت

عاشق شمع است و قدر او را

وقتی دانند کز میان رفت

آوارگی کلیم خواهم

کز هند توان به اصفهان رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و درد دل سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که در آتش عشق، احساسات عمیق و غم‌انگیزی را تجربه کرده و نمی‌توان به راحتی دل را رها کرد. او در جستجوی معشوق و درد اوست و احساس می‌کند که در این مسیر دچار آوارگی و سردرگمی شده است. همچنین، شاعر به زیبایی و اهمیت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عاشق باید ارزش معشوق را بداند و در عین حال، از جاذبه‌های عشق و سفر به مکان‌های دور هم سخن به میان می‌آورد. در انتها، شاعر به سفر به مکان‌های مختلف اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند او را به جاهای دوردست ببرد.