نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت

برق هم کم مایه بود از شعله سامانی نداشت

با مسیحا درد خود گفتیم پر سودی نکرد

زانکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت

سینهٔ ما هیچ‌گه بی‌ناوک جوری نبود

این مصیبت‌خانه کم دیدم که مهمانی نداشت

لذت رو بر قفا رفتن چه می‌داند که چیست؟

هر که در دل حسرت برگشته مژگانی نداشت

از در و دیوار می‌بارد بلا در راه عشق

یک سرابم پیش ره نامد که طوفانی نداشت

نامه‌ام را می‌بری قاصد زبانی هم بگو

خامه شد فرسوده و این شکوه پایانی نداشت

مایهٔ حزن است هر بیتم ز سوز دل کلیم

هیچ محنت‌دیده چون من بیت احزانی نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. او از غم و اندوهی سخن می‌گوید که از فقدان عشق و امید ناشی شده است. شاعر به نبودن درمانی برای درد خود اشاره می‌کند و به تنهایی و بی‌مهمانی در مصیبت‌هایش می‌تازد. همچنین، او به حسرت و ندامت از گذشته اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه مشکلات و بلاها در عشق بر او همواره سایه افکنده‌اند. در نهایت، شاعر به بیان حزن و غم خود در شعر ادامه می‌دهد و بر عدم وجود کسی که بتواند درک کند، تأکید می‌کند.