نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لب فرو بستم، زیان دارد زبان‌دانی مرا

چشم پوشیدم نمی‌زیبید عریانی مرا

شانه و زلف تو یادی می‌دهد از جان من

بی‌تو زین‌سان در میان دارد پریشانی مرا

نکته‌سنجی چیست؟ عیب کس نفهمیدن بوَد

می‌کند فهمیدگی تعلیم نادانی مرا

یک دو گامی از سر کویش سفر خواهم گزید

بازپس گر ناورد اشک پشیمانی مرا

بندگی را در ره خدمت ز بس شایسته‌ام

می‌شود داغ غلامی خط پیشانی مرا

گرچه خوارم عزتم این بس که در بیع نیاز

می‌دهی خود را به من تا اینکه بستانی مرا

گر چنین از بار غم خواهم فرو رفتن به خود

شمع‌سان آخر کند دامن گریبانی مرا

از خرابی کس نمی‌گردد به گرد خانه‌ام

پاسبانی نیست مشفق‌تر ز ویرانی مرا

روشناس ابر رحمت گشته‌ام از فیض او

عاقبت آمد به کار آلوده‌دامانی مرا

گرم کردم جای خود در گوشه گلخن کلیم

کی دگر از جا برد تخت سلیمانی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق و پیچیده از فقدان و عاشقانه بودن است. شاعر با زبان ساده و زیبا از درد جدایی و ناتوانی در ابراز احساسات صحبت می‌کند. او به عذاب ناشی از عشق و عریانی جان خود اشاره می‌کند و با تشبیه‌های مختلف، حاکی از پریشانی درونی و پشیمانی ناشی از دوری از محبوبش می‌باشد. همچنین، او کاستی‌های انسانی و بندگی خود را در برابر عشق توصیف می‌کند و در نهایت، به سرنوشت و غم خود به‌طور کلی می‌پردازد. این شعر به نوعی تجسمی از محبت، غم و آرزوهاست که هر خواننده‌ای می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.