نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبرم حریف دوری طاقت‌گداز نیست

شام غم است این سر زلف دراز نیست

گر کوته است دست امیدم عجب مدار

در دعوی گزاف زبانم دراز نیست

برخاستن ندارد، افتادنم چو شمع

از صد نشیب بخت مرا یک فراز نیست

در دیده‌ای که آن بر و رو جلوه می‌کند

یک قطره اشک نیست که آیینه‌ساز نیست

عادت به شام بخت سیه بس‌که کرده‌ام

چشمم به روز چون پر پروانه باز نیست

باشد پسند اهل جهان رد اهل دل

آب قبول در گهر امتیاز نیست

آب آنقدر که دست بشوییم از سخن

در جویبار خانه معنی طراز نیست

زین‌سان که در میان حوادث فتاده‌ایم

در معرض خطر سپر تیغ باز نیست

هر گه کلیم دست دهد سر به پایش نه

وقت معینی ز پی این نماز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر از درد و رنج دوری و غم سخن می‌گوید و بیان می‌کند که صبرش در برابر این دوری تمام شده است. او به وضعیت ناامیدی و بی‌ثمری که در زندگی‌اش تجربه کرده اشاره می‌کند و می‌گوید که در این شرایط، شمعی که از آن افتاده، به سختی می‌تواند بلند شود. شاعر احساس می‌کند که در زندگی‌اش فقط با ناکامی مواجه بوده و در پی آن قطره‌ای اشک هم نمی‌تواند حس و حالش را تغییر دهد. او به عادت به بدبختی و سیه‌روزی‌اش اشاره می‌کند و بی‌ثمری تلاش‌هایش را به نقد می‌کشد. در نهایت، او به تقدیر و عدم وجود زمان معین برای دعا یا امید به بهبودی تأکید می‌کند. فضای کلی شعر، احساسی از ناامیدی و غم و اندوه است.