نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل که چون نرگس مستت به شراب افتادست

دفتر معرفت ماست در آب افتادست

ما ز آغاز و ز انجام جهان بی‌خبریم

اول و آخر این کهنه کتاب افتادست

غمزه‌ات کار دلم ساخت به یک چشم زدن

دامنی تا زدی آتش به کباب افتادست

شُکر چشم تو کند محتسب شهر کزو

هر کجا میکده‌ای هست خراب افتادست

شیشه از باده به رنگی است که می‌پنداری

دختر رز را آتش به نقاب افتادست

از حریفان قمار تو نمانده است کسی

کار سر باختن اکنون به حباب افتادست

بر رخ ساقی گلرنگ پریشانی زلف

عکس موجی است که بر روی شراب افتادست

دفتر حسن بهار است که در عهد تو شست

برگ گل نیست که از باد در آب افتادست

چشمه‌ساری شده است از نگه شادابش

چشم گریان کلیم ار به سراب افتادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساسات شاعر می‌پردازد که تحت تأثیر عشق و زیبایی معشوق خود قرار گرفته است. دل شاعر به شوق و مستی دچار شده و از یادآوری گذشته و آینده به سرنوشت محتوم خود آگاه نیست. معشوق با یک نگاه، دل شاعر را سوخته و دچار خسارت‌های عاطفی و روحی کرده است. شاعر به کنایه به زیبایی‌های میکده و تغییرات طبیعی اشاره می‌کند و در نهایت به احساس ناامیدی و فقدان در زندگی اشاره دارد.