غزل شمارهٔ ۸۴ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراست
نمک به روی نمک بر دل کباب چراست؟
فلک به تشنهلبان قطره را شمرده دهد
به عاشقان، کرمِ اشک بیحساب چراست؟
تمام نسل بزرگان اگر نکو باشند
ز بحر زاده تنک ظرفی حباب چراست؟
ز ذوق فقر و فنا بیخبر چه میداند
که جغد معتکف خانهٔ خراب چراست؟
تو در کنار کسی در نیامدی به خیال
کمر همیشه در آغوش پیچ و تاب چراست؟
شبی است عمر طبیعی چو شمع عاشق را
به قتل سوختگان پس ترا شتاب چراست؟
گزک ضرور نباشد شراب غفلت را
دلت بر آتش حرص اینقدر کباب چراست؟
کلیم مرغ دل بال و پر شکستهٔ ما
همیشه در قفس از چنگل عقاب چراست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسائل عاطفی و اجتماعی میپردازد و با زبانی استعاری به نقد و بررسی رنجها و دردهای بشر میپردازد. شاعر از زخمهای عاطفی و تنهایی سخن میگوید و به ناتوانی در یافتن آرامش و شادکامی اشاره میکند. او از بیعدالتیهایی که در جامعه وجود دارد گلایه میکند و به این حقیقت اشاره دارد که در عین حال که بزرگانی در جامعه وجود دارند، هنوز شکافها و مشکلاتی وجود دارد که باعث رنج مردم میشود. همچنین شاعر به جبر زمان و سرنوشت، فقر و فنا، و ناکامی در عشق و زندگی اشاره دارد. در نهایت، او به بیان حسرت و ناامیدی میپردازد و به حالت دل شکسته خود و دیگران به عنوان نمادی از فشارهای دنیوی اشاره میکند.