نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷ کلیم

کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

محتسب بر حذر از مستی سرشار من است

سنگ بگریزد از آن شیشه که در بار من است

آسمان مشتری جنس هنرها گردید

که دکان سوختنم گرمی بازار من است

از دهن غنچه صفت دست اگر بردارم

قفل دیگر ز حیا بر لب اظهار من است

گره گریه به تیغ از گلویم وانشود

نخل ناکامی‌ام و عقدهٔ غم، بار من است

نزنم یک نفس خوش که تلافی نکند

بخت بد گرچه به خواب است خبردار من است

گَرد از چهرهٔ من پاک به سیلی سازد

آنکه در بی‌کسیِ عشقِ تو غمخوار من است

از دل روشنم اسرار دو عالم پیداست

حیف ازین آینه کارایش دیوار من است

دخل بیجا همه جا در سخنم می‌آید

این مگس لازم شیرینی گفتار من است

شکوه از اختر طالع نتوان کرد کلیم

زینت بخت و گل تارک ادبار من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و ناکامی‌هایش سخن می‌گوید. او به مستی و شادی ناپایدار اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیای پر از مشکلات، دلتنگی و غم او را احاطه کرده است. با اینکه بختش به او خیانت کرده، اما عشق واقعی او را در تنهایی یاری می‌کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اسرار دلش برای دیگران روشن است و جملاتش همیشه با حسی خاص همراه است. در نهایت، او از زینت بخت و چالش‌هایی که در زندگیش تجربه کرده، سخن به میان می‌آورد.