غزل شمارهٔ ۸۹ کلیم
کلیم / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفت
تاب این رشتهٔ باریک بدر خواهد رفت
دل ز سودای سر زلف تو خواهد واسوخت
از سر مجمرم این دود بدر خواهد رفت
یک جهان بار شکایت ز جهان خواهد بست
هر که از کشور هستی به سفر خواهد رفت
خار هم در قدم راهروان در سفر است
گل سپر گر نشود تا به جگر خواهد رفت
سفر ملک فنا ایدل اگر خواهی کرد
وقت شد قافلهٔ شمع سحر خواهد رفت
گر چنین شعله کشد کینهٔ یاران وطن
چون شرر در سفرم عمر بسر خواهد رفت
به کمال ار برسد رابطهٔ راز و نیاز
دود شمع از سر پروانه بدر خواهد رفت
چرخ با صافدلان بسکه بهانه طلب است
رشته گر پاره شود آب گهر خواهد رفت
گوش بر گریهام افکن که سخن از تف دل
آب خواهد شد و از دیدهٔ تر خواهد رفت
گر به شمشیر دهد تاب تف خون کلیم
جوهر از تیغ برون همچو شرر خواهد رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر به پیچیدگیها و تغییرات زندگی، عشق و جدایی میپردازد. او از عشق و دلسوزی میگوید، اینکه چطور مصائب و غمها در سفر زندگی همراه ما هستند و چگونه در نهایت هر چیزی که به آن وابستهایم، بهسوی فنا خواهد رفت. شاعر همچنین به زیبایی و زوال اشاره میکند و یادآور میشود که هرچه زیبا و دلانگیز است، مانند گل و شمع، در نهایت ممکن است از بین برود. پایان شعر به نوعی بازتابی از زندگی و تأمل در مورد آنچه که از دست میدهیم و همچنین راز و نیاز قلبی است.